سبک اسلامی زندگی (سه گانه "عقلانی" "عاقلانه ""معقول")
نشست سبک یا سبک های زندگی ایمانی؟ مرز غیب و شهود - بسیج صدا و سیما
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین. خدمت خواهران و برادران عزیز سلام عرض میکنم.
در مورد زندگی، تعبیر سبک به کار میرود. به زندگیهایی اشاره دارد که سبک دارند. چون بخش مهمی از بشریت اساساً بدون سبک زندگی میکنند. یعنی زندگی صرفاً به فراخور غریزه، روزمره و زندگیای که در جامعهای که هیچ پرنسیبی (Peransib) بر آن حاکم نیست، یعنی اصول مشخصی بر رفتار اقتصادی، رفتار سیاسی، رفتار جنسی، رفتار مدنی، رفتار خانوادگی، اینها حاکم نیست، طبیعتاً در مورد چنین مردمی نمیشود از سبک زندگی سخن گفت. این زندگی بدون سبک میشود.
بعضی سبکهای زندگی هم هستند که اگر مثلاً اصالت را صرفاً به لذت و غریزه در آنها بدهیم، پایههای اصلی سبک زندگی در چنان تفکر و فرهنگی، بر اساس خشونت و لذت پیش میرود. گرچه ممکن است ظاهر مجلل و باشکوه مادی داشته باشد، یک زندگی ظاهراً منظم باشد و از بیرون صاحب سبک دیده شود، اما این زندگیها و این جوامع سبک صوری صرفاً دارند. یعنی ممکن است بگویید سبک در رفتار مدنی، آداب سلوک عمومی اجتماعی اما وقتیکه دقیقتر شویم، خواهیم دید که در چنین جوامعی هم یک سبک فکر شده و مطالعهشدهای که به لحاظ حقوقی و اخلاقی قابل دفاع باشد، وجود ندارد و حاکم نیست. یعنی یک جنگل منظم است. جنگلی که منظم مدیریت میشود، ولی ماهیت آن، ماهیت جنگلی است و ماهیت انسانی ندارد. جوامعی که صرفاً بر اساس اصول تماماً مادی زندگی میکنند، حتی نوع پیشرفته آنها عملاً دارای یک سبک حقوقی اخلاقی، یک سبک انسانی در زندگی نیستند ولو این که به لحاظ قوانین اجتماعی و مدنی و رفتار شهروندی، البته نوعی سبک بر رفتار آنها حاکم باشد که آن هم در جای خود ارزشمند است، اما آثار آن طبیعتاً آثار محدودی در حد زندگی شهروندی است.
نکته دوم این است که وقتی از سبک زندگی صحبت میشود، یک بخشی از آن به نظام حقوقی، یعنی نظام حق و تکلیف حاکم بر یک جامعه، یک خانواده، یک محله است، یک بخشی به نظام ارزشی آن جامعه و نظام اخلاقی آن برمیگردد که در آن جامعه، در آن محیط چه چیزهایی را معروف میدانند، چه چیزهایی را منکر و چگونه با آنها مواجه میشوند.
یک رکن سوم در بحث سبک زندگی، مسئله مهندسی آگاهیهای اجتماعی است. یعنی شهروندان آن جامعه، آحاد آن امت، مردم یک ملت از چه چشماندازی به زندگی و به خودشان و به مسائل زندگی، به اهداف اجتماعی نگاه میکنند. بنابراین دستکم وقتی میخواهیم راجعبه سبکهای زندگی بحث کنیم، باید از سه زاویه نگاه کنیم. یکی مسئله نظام حقوقی است، حق و تکلیف. یعنی آحاد آن جامعه چه حقوقی برای خودشان قائل هستند و چه مسئولیتهایی برای خودشان تعریف میکنند؟ چه حقوق متقابلی برای دیگران تعریف کردهاند؟ در بازار و اقتصاد چه حق و تکلیفی له و علیه خودشان تعریف کردهاند؟ در نظام خانواده، در محیط خانواده، زن و شوهر، والدین و کودکان، همسایهها، بستگان، خویشان، اینها هرکدام چه نوع حقوق متقابلی را تعریف کردهاند؟ مثلاً آیا دید و بازدید از همدیگر و رسیدگی به مشکلات همدیگر را جزء وظایف خودشان تعریف کردهاند یا نکردهاند؟ در یک جامعه اینها وظیفه تلقی نمیشود. در یک جامعه و یک تفکری، اینها جزء وظایف مهم تلقی میشوند. مسئله مثلاً صله ارحام، صله رحم، ارتباطات خویشاوندی یا رابطه همسایه با همسایه در یک نظام فکری اساساً یک رابطه معروف و اخلاقی شناخته نمیشود، بلکه همسایهها هرچه کمتر با هم سروکار داشته باشند، حتی در یک آپارتمان داریم زندگی میکنیم، همدیگر را نشناسیم، چنانکه الآن خیلی وقتها همینطور است، و احوال همدیگر را نپرسند، در خانه همدیگر را نزنند، این جامعه از یک نگاه سالمتر تلقی میشود. چون هر نوع ارتباطی خطرناک، نوعی فضولی در حریم خصوصی تلقی میشود. آغاز یک رقابت منفی خطرناک دیده میشود و صدمه آن، ضرر آن از سود آن بیشتر خواهد شد.
در یک جامعه، رابطه همسایه با همسایه به نحوی تعریف میشود که مثلاً از پیامبر نقل شده آنقدر راجع به حقوق همسایه صحبت شد تا من در شب معراج و در مکاشفات الهی که ایشان داشتند، به ذهنم آمد نکند همسایه از همسایه ارث میبرد. یعنی یک چنین شبکه اجتماعی منسجم بین خانههایی که نزدیک هم هستند، در یک محله هستند، یک شبکه قوی ارتباطات عاطفی و احساسات گرم بین بستگان و خویشاوندان، یک رابطه انسانی و دوستانه بین معلم و شاگرد، بین کارگر و کارفرما، حتی بین فروشنده و خریدار. در یک تفکری، در نظام اخلاقی و نظام حقوقی، سبک زندگی به این شکل تعریف میشود که مثلاً میگویند در بازار هر کسی سود بیشتری توانست بردارد باید به او دستمریزاد گفت.
در یک فرهنگ دیگر میگویند که مثلاً در روایات میفرمایند: اگر میخواهید بفهمید یک بازار به سبک اسلامی مدیریت میشود یا نه، ببینید که در آن بازار روزانه چه مقدار دروغ گفته میشود؟ چقدر چونه میزنند؟ یعنی میزان دروغ گفتن، میزان تنش در یک بازار، میزان چانهزنی، اینها را جزء شاخصههای یک سبک بازار غیر اسلامی میشمارند. بازار اسلامی بازاری است که قسم نخورند، چونه نزنند، دروغ نگویند. این یک تعریفی از بازار اسلامی است. یعنی یک مناسبات اخلاقی در این بازار تعریف میشود. یک مناسبات حقوقی تعریف میشود. داوریهای صحیح، نظارت صحیح بر بازار یا فرض کنید در یک تفکر اقتصادی که با ایدئولوژی سرمایهداری مدیریت میشود، اصالت سود، آدم زرنگ کسی است که کلاه طرف را برمیدارد. یعنی چون اصالت سود است، اخلاق یک مسئله شخصی است. گفتند اخلاق علمی نیست، شریعت مسائل علمی نیست، اینها مسائل شخصی است. دین امر خصوصی است. اقتصاد یک مسئله علمی است. اخلاق و دین را وارد اقتصاد، وارد سیاست نکنیم. اینجا میگوید تا میتوانید گوش طرف را باید ببرید، مگر این که صدمه متقابلی که به شما وارد میشود، در کفه ترازوی سود و ضرر مجموعاً به ضرر شما باشد. یعنی اگر گران بفروشید یا جنس بدی قالب کنید، بعد مشتریان خود را از دست میدهید. کمکم آبرو و منزلت اقتصادی شما در جامعه میرود، بعد مشتریان شما کم میشوند، ضرر میکنید. بنابراین برای این که ضرر اقتصادی نکنید، ضوابط را رعایت کنید. جنس خوب به یک قیمت منصفانهتر تحویل بدهید.
اما یک تفکری هست میگوید: در بازار حتی اگر شما ضرر هم نکنید و بتوانید واقعاً کلاه کسی را بردارید، در سبک زندگی اسلامی هر کس با هر کسی دارد معامله میکند، طرف معامله او در درجه اول خداوند است. و بنابراین به یک سود منطقی اقتصادی برای خودش فکر میکند چون بالاخره زندگی آدم باید بگذرد، از راه مشروع و درست. اما برای این سود یک حدی تعریف کند. مثلاً در روایات ما میگویند: اگر طرف مجبور به معامله است، مضطر است، هر قیمتی که شما بگویید مجبور به خرید است یا مجبور به فروش است، در سبک بازار اسلامی میگویند شما نباید از ضعف طرف مقابل سوء استفاده کنید، این یک سوءاستفاده است. شما آن مقداری که قیمت واقعی است باید به او بفروشید، ولو این که اگر بالاتر هم بگویید، او مجبور است با شما همراهی کند. ببینید در این سبک زندگی، سبک بازار اسلامی دیگر اصالت سود، اصالت سود محرک اصلی نیست، بلکه اصالت حقوق مطرح است. مثلاً یک چیزی گذاشتند به نام خیار غبن، یعنی اختیار به هم زدن معامله با یک شرایط خاص در زمان خاص، به خاطر عیبهای خاصی که در جنس، در آن کالا میبینید و آنجا بیان نشده. همان چیزهایی که امروز به عنوان انواع و اقسام تاکتیکها و تکنیکهای کلاهبرداری در بازارهای همه جای دنیا از جمله بازارهای خود ما رایج است.
در یک سبک بازار میگویند هر چیزی را هر طور میتوانید قالب کنید، بکنید! در یک سبک بازار میگویند وقتی میخواهی جنس را بخری، چقدر حساس هستی که این جنس خوب باشد؟ میگویند مسلمان، زندگی مسلمانان این است که وقتی میخواهی بفروشی هم همانقدر حساس باشی که اینی که من دارم به کسی دیگر میفروشم آیا سالم است؟ فرض کن نظارتی نیست یا اگر هست، کارآمد نیست یا اگر کارآمد است، ما میتوانیم یک سوراخی در آن ایجاد کنیم و با ارتباطات از سر بگذرانیم! یا آن طرف، ما هر کاری با او بکنیم در این معامله، او قدرت دفاع از خودش را ندارد یا اصلاً نمیداند کلاه سر او رفته است.
در این شرایط، در یک بازار مادی، دیگر شما هیچ مانعی در برابر خود ندارید، چون هیچ ریسکی ندارید، ریسک نمیکنید. مشتری خود را از دست نخواهید داد، ضرر نخواهی کرد، آبروی شما نمیرود، جریمه نخواهی شد. آنوقت از خود میپرسی: خب، الان چرا من کلاه این را برندارم؟ همین کارهایی که بعضی از ما میکنیم. وقتی میخواهیم مسلمانانه اقتصادی عمل کنیم، میفرمایند اگر طرف شما نداند یا بداند و نتواند از حقوق خودش دفاع کند، و شما هم هیچ ریسک مادی متوجه شما نیست، واقعاً میتوانید حساب او را برسید! اینجا ایمان را تعریف میکنند که آن مقداری که حق داری، یک مقدار است، آن مقداری که میتوانی و زورت هم میرسد یک مقدار دیگر است. میگویند: اینجا فرق زندگی ایمانی و غیرایمانی این است که بر اساس آن مقداری که میتوانی داری عمل میکنی یا بر اساس آن مقداری که میباید داری عمل میکنی؟ این تفاوت بازار اسلامی و غیراسلامی است. بعضیها فکر میکنند بازار اسلامی، تفاوت آن با بازار غیر اسلامی این است که در آن اذان میگویند، مثلاً صدای اذان میآید، مثلاً حجاب رعایت میشود. البته اینها جزء ظواهر بازار اسلامی هستند، اما اینها آسانترینهای آن است. آنجایی که سخت میشود گذشتن از منافع نامشروع است. آنوقت میبینیم که چند درصد بازاریهای ما مسلمان هستند؟ در یک معامله اسلامی، فروشنده سعی میکند بیش از پولی که میگیرد، جنس بدهد، ولو یک مقداری. احتیاط کند از آن طرف. ما از این طرف احتیاط میکنیم همیشه. میفرماید خریدار هم از آن طرف احتیاط کند، یک مقداری بیش از آنچه که میگیرد هزینه بدهد. احتیاط از آن طرف است! در یک بازار غیراسلامی احتیاطها همه از این طرف است. یعنی یک کاری کنیم که بیشتر باشد ولو به اندازه چند گرم، ولو به اندازه چند صد تومان بیشتر باشد.
بازار اسلامی میگویند: رزق به دست خداوند است و خداوند همان خدایی که رازق است، همان خدایی که خالق توست، همان خدا به تو فرمان داده که در معاملات اقتصادی منصف باش. این باور میکند. بازار مسلمان، بازاری است که اینها را باور میکند و التزام عملی پیدا میکند. غیرمسلمان ولو مسلماننما، این یک سبک دیگر بازار است. یک جور دیگر عمل میشود. بازاریهایی که دروغ میگویند، چک بیمحل میکشند، کلاه هم را برمیدارند و برای کاری که نکردهاند پول میگیرند یا اونی که قرار است پول بدهد، برای کاری که طرف کرده پول آن را نمیدهد. اینها میشود بازار غیراسلامی. میفرماید سبک بازار اسلامی، کارگر کاری که میکند، تا عرق او خشک نشده، دستمزد او را مؤدبانه و محترمانه به او بدهید. این بازار اسلامی میشود. بازار غیراسلامی میشود طرف کار خود را که کرده، درست انجام داده، هی هفته به هفته، ماهبهماه باید دنبال آن بدود تا دستمزد خود را از او بگیرد و نمیتواند بگیرد. تحقیر میشود، توهین به او میشود، این میشود غیراسلامی. میگوید در بازار اسلامی هر کس هر کاری که میکند باید درست انجام دهد. دقیق، منظم، همانطور که تعهد کرده، همانطور که معامله کردند، قرارداد امضا کردند. یعنی اگر گفته من با این خصوصیات خانه میسازم، مجتمع مسکونی میسازم، آپارتمان با این خصوصیات میسازم. اگر گفته: من کارخانهای دارم، کارگاهی دارم، این کالا، این جنس، این ماشین را یا این هر چیزی که هست، با این خصوصیات تولید میکنم.
یعنی در تعهد نوشته که این ماشین اینجوری است، زود خراب نمیشود، اگر خراب شود ضمانت و گارانتی آن با من است، مسئولیت آن را من میپذیرم، موتور آن اینجوری است، اینجوری است. یعنی از یک ماشین تا یک وسیله تا کسی که دیوار درست میکند، سبک کارخانهداری و کار اسلامی این است. روایات در این باب خیلی داریم که یکی از جاهایی که میتوانید تشخیص بدهید مردم یک جامعه مسلمانانه زندگی میکنند، مسلمانانه کار میکنند یا نه، این است که در عرصه تولید و توزیع و تجارت، هر کس هر مسئولیتی را که پذیرفته، عیناً و بلکه بیش از آن کالا و جنس را تحویل دهد. حالا شما ببینید چقدر ما طبق قراردادمان عمل میکنیم. یعنی یک چیزی روی کاغذ، یک چیزی را امضا میکنیم، یک چیز دیگری را بیرون تحویل میدهیم یا تحویل میگیریم. این از کارخانههای دولتی که ماشین تحویل میدهند شروع میشود تا یک کارخانه بخش خصوصی، یک کارگاه، محصولات الکترونیکی، تا یک کارگاه کفاشی کوچک گوشه خیابان. تا یک استاد دانشگاه، یک معلم که تعهد کرده من اینقدر وقت میگذارم و این مقدار اطلاعات را منتقل میکنم. یا یک طلبه که با لباسی که میپوشد و ادعایی که میکند میگوید: من به لحاظ علمی، عملی و اخلاقی حداقل نصاب یک عالم دین را دارم و به سؤالات شما جواب میدهم و تولید فکر و علم میکنم، اخلاق و فرهنگ دینی را در جامعه نشر میدهم، که اگر سواد نداشته باشد، آن چیزی که میگوید آن چیزی نباشد که قرار بوده بگوید و برای آن زحمت نکشد، این هم همینجور است. دانشگاه هم همینطور است. یک کسی یک جایی شهردار میشود، وکیل مجلس میشود، قاضی میشود، میداند تعهدات چیست، آن توان را ندارد یا دارد ولی به کار نمیگیرد. زحمت نمیکشد. راحت است. همه اینها مصداق این روایات، خود قرآن کریم میفرماید: «أَمَانَاتِهِ إِلَى أَهْلِهَا» امانات را به اهل آن باید بسپارید. همه اینها امانت هستند. کسانی که اهلیت، شایستگی، صلاحیت ندارند، کارآمد نیستند، ماهر، مهارت و تخصص ندارند، اگر یک کاری را قبول کنند تعهد هم ندارند.
حالا با این نگاه، هزار سوراخ در سبک زندگی ما هست. مثلاً نوع روابط زن و شوهر در خانواده تا عرصه اقتصادی، تا عرصه سیاسی. ما وقتی میخواهیم یک سبک زندگی را به یک مکتب نسبت دهیم، باید سراغ منابع و متن آن مکتب برویم، ببینیم آن مکتب راجعبه این مسائل چه چیزهایی گفته است.
پس سبک زندگی یک بُعد حقوقی دارد، یک بُعد اخلاقی و ارزشی دارد، یک بُعد معرفتی دارد، یعنی نوع نگاه به مسائل و چشمانداز آنها را اصلاح میکند. از جمله این مباحث، مسئله عقل و عقلانیت در یک جامعه است که باید ببینیم آن مکتب به عقل چه نگاهی دارد و برای عقل چه مسئولیتی و چه مشروعیتی تعریف میکند و بعد آن عقل، تعریف آن چیست؟ منابع اسلامی، عقلی که در نور وحی حرکت میکند، صرفاً محصور در ماده نیست، اما هم ماده، هم معنا، هر دو را میبیند، محدود در دنیا نیست، هم دنیا و هم آخرت، هر دو را عقلانی تحلیل میکند.
سبک زندگی اسلامی در ذیل وحی و عقل تعریف میشود. به سه سطح از نسبت عقل با مفاهیم و ارزشهای دینی اشاره شده است. سبک زندگی اسلامی، حالا روایت آن را برایتان عرض میکنم. 1) اولاً عقلانی است، 2) ثانیاً عاقلانه است، 3) ثالثاً معقول است. این سه تعبیر را من به سه معنا به کار میبرم. طبق این اصطلاحی که من عرض میکنم، عقلانی یعنی آن چیزی که برهانی است، صدر و ذیل آن استدلال داریم. سبک زندگی، یک بخشهایی از آن که فونداسیون و پایههای اصلی در سبک زندگی است، باید طبق تعریف اسلامی عقلانی باشد. عقلانی یعنی شما برای کل اجزا و نحوه ترکیب آن میتوانید استدلال بیاورید. استدلال عقلانی، برهانی.
سطح دوم، بخش عاقلانه زندگی است. بخش عاقلانه یا عقلایی یعنی یک مفاهیمی، مؤلفههایی که نه لازم است برای همه اجزای آن برهان داشته باشید، نه ممکن است، اما ارکان اصلی آن عقلانی است. همان چیزی که تحت عنوان سیره عقلا به آن اشاره میکنند، سیره عقلا که هر جای دنیا بروید، عقلا، یک جامعه عقلایی اینها را میپسندند و کسی نفی آن را نمیکند. مثلاً شما هر جای دنیا بروید، مفهوم نظم، یک مفهوم پذیرفتنی است، مقبول است، معروف است. معروف یعنی شناخته شده. مفهومی مثل نظم، مثل امنیت، مثل احسان، نیکی کردن به یکدیگر، مثل انصاف، اینها مفاهیمی هستند که مصداق معروف هستند. منکر یعنی آن چیزی که وجدان، امور فطری بشر آن را انکار میکند، پس میزند. منکرات، منکر، زشتی، پلیدی، بشر به اعتبار ذات الهی خود، آنها را انکار میکند، پس میزند، انکار میکند. شما میبینید یکسری خصلتها، چیزهایی است که هر جای دنیا بروید، دنیا بدشان میآید، همه مردم بدشان میآید، یک چیزهایی است هر جای دنیا بروید همه خوششان میآید. اینها مشترک هستند. اینها ریشه در فطرت الهی بشر دارند و ریشه در تعالیمی دارند که انبیا برای کل بشر در طول تاریخ آوردند، حالا ولو یک جاهایی دستکاری شده، اختلال شده، ولی اصل این مفاهیم، هر جای دنیا بروید، شرق و غرب عالم، میپذیرند. شما بروید بین جوامعی که حتی مشرک هستند، بتپرست هستند. بروید جوامع مسیحی، جوامع لائیک، غیر آنها، اغلب مردم در یکسری ارزشها مشترک هستند، همان چیزهایی که ما به آنها میگوییم معروف. همهجا باید دعوت شود، فراخوانده شود به آنها. البته معروفهای عقلی ذاتاً شرعی و مشروعاً معروف شرعی، ذاتاً معقول هستند که حالا آن بحثی است که الآن نمیخواهیم بگوییم، ولی یک سطحی از اینها هست که شما احتیاجی به برهان و استدلال برهانی ندارید و تقریباً اغلب بشریت، جمهور بشریت، اینها را قبول دارند. این ارزشها را میپذیرند. البته حالا چقدر التزام باشد یا نباشد یا در تعریف آن اختلاف باشد یا نباشد، یا در تخلف از آن توجیه باشد، اینها بحثهای دیگری است. پس یک بخشی از سبک زندگی هم که در روایات ما به آن اشاره میشود، مفهوم عقلایی بودن یا عاقلانه بودن زندگی است.
یک سطح سومی هم هست که به معنای معقول بودن آن، اینجا آوردهایم. معقول یعنی چیزی که شما ممکن است برای اصل آن نه برهان عقلی داشته باشید، نه لزوماً یک روش رایج بین عقلا باشد، اما قابل دفاع عقلی هست. یعنی نامعقول نیست. چون یکسری کارها صددرصد نامعقول هستند. اما کارهایی هست در دنیا، در همه جوامع، چیزهایی هست تحت عنوان آداب و رسوم آن جوامع است که اگر بپرسید این آداب و رسوم در سبک زندگی شما مثلاً آیا عقلانی است؟ یعنی برای آن برهان دارید؟ نه. میگوید: آیا عقلایی و عاقلانه است؟ یعنی به معنای این که این سیره عقلایی است، یعنی رایج است؟ میگوید: نه. میگوید این سبک، این روش در قبیله ما، در فرهنگ ما، خانواده ما، در محیط ما عمل میشود و خلاف عقل هم نیست.
پس ما اینجا سه سطح در نسبت اجزای یک سبک زندگی با عقل تعریف کردیم. یک سطح که کمتر است، کلیتر است و زیربناست، عقل به مفهوم عقلانی بودن است. یعنی برهانبرداری همه ارکان. اسلام از سبک زندگی عقلانی دفاع میکند. یعنی برهان برای مبانی اصلی در سبک زندگی است. دو، عاقلانه یا عقلایی بودن آن است تا جایی که ما و شما به اسم سیره عقلا و به اسم این که این کار عقلایی است، عملاً وارد حریم ضدعقل و ضد اخلاق نشویم.
من مثال میزنم، جوامعی در دنیا هستند که بعضی از مفاسد اخلاقی را به عنوان امر عقلایی پذیرفتهاند. شاید ۱۰- ۱۵ کشور در غرب، کشورهای غربی هستند که مثلاً ازدواج همجنس با همجنس را به عنوان امر عقلایی قانونی کردهاند! یا حجاب و پوشش را ضدقانونی کردهاند! به لحاظ قانونی پوشش را ممنوع میکنند. حجاب زن جرم میشود. اینها اسم آن را عقلایی میگذارند در حالی که اینها عقلایی نیست. مسئله عقلایی بودن هم باید دید که آن چیزی که حقیقتاً عقلایی است، نمیتواند ضدعقل و نامعقول باشد و نباید نامشروع باشد. اول زندگی عقلانی، دوم زندگی عاقلانه، سوم زندگی معقول. یعنی این مقدار تولرانس و مدارا هست که ببینید این شیوه با شرع و عقل و ارزشهای اخلاقی منافاتی ندارد. حالا سلیقه است، مشکلی نیست. چنانکه شما میدانید تقریباً هر خانواده با خانواده دیگر یکسری تفاوتهایی دارند. میگویند: وقتی دو نفر ازدواج میکنند، فقط دو آدم با هم ازدواج نمیکنند، دو فرهنگ با هم ازدواج میکنند چون دوتا خانواده، گاهی همه آنها هم مسلمان هستند، یک مذهب، هممحله، اصلاً فامیل هستند، ولی در هر خانهای یک سلایقی هست که در خانه دیگر نیست. این سلیقهها نه نامشروع هستند، نه نامعقول هستند. لزوماً عقلانی هم نیستند که بگوییم برای همه آنها برهان وجود دارد. اما تفاوت هست. این مقدار هم هست.
بنابراین سبک زندگی اسلامی وقتی میگویند، کسی فکر نکند یک کلیشههای آهنین است که از کل تا جز رفتارها، همه باید عین هم باشد. یک سبک زندگی، نه. شما ممکن است حتی بگویید سبکهای زندگی اسلامی داریم، نه فقط یک سبک. همه اسلامی است اما سبکهای مختلفی است. با هم تفاوت داریم. چنان که مثلاً در جنوب ایران با شمال ایران، همه مسلمان هستند، ولی یک تفاوتهایی در سبک زندگی آنها هست. این مقدار تفاوتهای عرفی، سلیقهای، اینها باید به رسمیت شناخته شود. سطوح و مراتب به لحاظ طولی و حتی تفاوت به لحاظ عرضی هست تا جایی که به تعارض و تناقض منجر نشود و همه بتوانند مناسبات حقوقی و اخلاقی را در رابطه با هم به سبک اسلامی رعایت کنند، ارزشهای الهی مشترک بر ما حاکم باشد، این سبک زندگی اسلامی یا سبکهای زندگی اسلامی میشود.
آن وقت اینجا یک روایتی عرض میکنم که نسبت اسلامی بودن سبک زندگی را با عقل نشان میدهد. در روایاتی از این قبیل مضمون هست که حالا یکی از آنها را اینجا عرض میکنم که فرمودند: «لَوْ لَمْ ینْهَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ عَنْ مَحَارِمِهِ» یعنی اگر فرض کنید شرع نبود، خدا واجب و حرام اعلام نکرده بود، «لَوَجَبَ أَنْ یجْتَنِبَهَا الْعَاقِلُ» امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: اگر این چیزهایی که شرع آنها را حرام دانسته، مثلاً گفته زنا نکنید، دروغ نگویید، شراب نخورید، کلاه همدیگر را برندارید و چه کار بکنید، چه کار نکنید. حضرت میفرمایند: اگر حتی شرع نیامده بود که حرامهای شرعی نبود، یک فرد عاقل، یک خانواده که میخواهد عاقلانه و عقلانی و معقول زندگی کند، یک جامعه اگر میخواهد سبک زندگی عقلایی داشته باشد، باید از همین چیزها اجتناب کند.
دقت میکنید؟ «لَوْ لَمْ ینْهَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ عَنْ مَحَارِمِهِ» اگر فرض کنیم که خداوند سکوت کرده بود، احکام الهی شریعت نیامده بود که این کار حرام است، این کارها را نکنید. باز هم «لَوَجَبَ أَنْ یجْتَنِبَهَا الْعَاقِلُ» اگر عقل، عقلانیت خالص باشد، به شرع میرسد. یعنی آن چیزهایی که شریعت در سبک زندگی اسلامی آنها را حرام دانسته، اینها عقلًا مضر هستند و به انسانیت شما و ما صدمه میزنند. هم در دنیا صدمه میزنند، هم در آخرت.
ببینید چه چیزهایی مثلاً حرام است؟ میگویند: شرابخواری و مستی، دزدی، حقکشی، خیانت، قتل، غضب، سرقت، تا بیاید در حوزه مسائل اخلاقی حسد، حسادت، حرص، کینه، لجاجت، تا در مسائل اجتماعی ذلت، وابستگی، خیانت، تسلیم شدن در برابر زور. اینها حرامهای شرعی هستند. امام(ع) میفرمایند: اصلاً فرض کن خدا نگفته بود اینها حرام هستند، یک جامعه عاقل که میخواست عقلانی زندگی کند، شعور آن باید برسد به این که اینها مانع یک زندگی شرافتمندانه، سالم انسانی هستند.
یعنی شریعت آنچه را که حرام و واجب کرده، همه معقول است، عقلانی هم هست، عاقلانه هم هست. منتها بعضی از ما متوجه نمیشویم. دیر متوجه میشویم. میفرمایند: شما فکر میکنید یک چیزهایی به نفع شماست ولی اسلام آن را حرام کرده است. میگویید: دیگر چه کار کنیم؟ اگر به حرف نکنیم که ما را به جهنم میبرند؟ مجبوریم از ترس گوش کنیم! در حالی که در سبک زندگی اسلامی، همین چیزهایی که به ما گفتند اینها را از زندگی حذف کنید برای این است که اینها شما را از سبک زندگی انسانی خارج میکند و به خودتان صدمه میزند. به خدا صدمه نمیخورد به شما صدمه میخورد. بعضی از صدمات در دنیا میخورد و بعضیهایش در آخرت، بعضی از صدمات فردی است و بعضی اجتماعی است. بعضی از صدمات سریع و کوتاه مدت است و بعضی از صدمات میانمدت ودرازمدت است و بعضیهایش هم در عالم مشهود میشود.
این نسبت سبک زندگی اسلامی با عقل است؛ که فرمود: اگر احکام شرعی هم نبود و شما میتوانستید یک جامعه عقلانی داشته باشید، خودتان میفهمیدید که دروغ نباید به هم بگویید. خیانت نباید بکنید. کلاه همدیگر را نباید بردارید. خیانت جنسی نباید به هم بکنید. خیانت مالی نکنید. خیانت سیاسی نکنید. خب همینها را گفتهاند دیگه. شرع هم همین را گفته است. سبک زندگی اسلامی، یک چیزی در برابر سبک زندگی عقلانی نیست. دقت کنید. سبک زندگی اسلامی یک سبک زندگی حقیقتاً عقلانی است. منتهی بعضیها عقلانیت را با نفسانیت اشتباه میگیرند. ما عقل شیطانی نداریم. بعضیها میگویند: عقل شیطانی، ما عقل شیطانی نداریم. عقل الهی است. عقل رحمانی است. اصلاً عقل شیطانی وجود ندارد. اونی که میبینید بعضیها میگویند طرف وقتی کسی جنایت بیشتری میکند، به هر قیمتی به ثروت و قدرت و ریاست و اینها میرسد، میگویند عقل فلانی زیاد است. این عقلانیت نیست، این شیطنت است. اینجا باید گفت فلانی خیلی شیطان است نه این که خیلی عاقل است. این نفسانیت است. منتها نفسانیتی که عقل را در خدمت خودش گرفته است. اما زندگی عقلانی، زندگیای است که عقل مدیریت و کنترل نفس را به عهده میگیرد. اما در جامعهای که نفس کنترل عقل را به عهده میگیرد، یعنی عقل میشود ابزار در خدمت نفسانیت، آن جامعه عقلانی نیست. یعنی با حقبازی، با دروغ، با خیانت، با شیطنت، زرنگی، آرتیستبازی بتواند کلاه همه را بردارد. این آدم عاقل نیست. برای این که عقل بر رفتار او حکم نمیکند. نفسانیت است نه عقلانیت. منتهی عقل به عنوان ابزار از آن استفاده میشود. در حالی که عقل ابزار فقط نباشد. عقل ارباب باشد، حاکم باشد. آن جامعه میشود عقلایی. سبک زندگی مادی، عقلانی نیست. ولو این که به لحاظ تجهیزات و تکنولوژی و ابزار، از عقل ابزاری خوب استفاده کرده، ولی سبک زندگی اسلامی عقل را هم به عنوان هدف، هم به عنوان ابزار جدی میگیرد.
ما میخواهیم سبک زندگی اسلامی داشته باشیم، به منابع اسلام رجوع میکنیم. میبینیم که از یک طرف چقدر به عقل دعوت کردهاند. هم عقل در خداشناسی، هم عقل در حوزه اخلاق و ارزشها، هم عقل ابزاری. همین عقل مادی زندگی. همین عقلی که وقتی هست، کارهای یک جامعهای منظم پیش میرود، وقتی نیست نامنظم است. همان عقل ابزاریای که وقتی هست مشکل ترافیک و مشکل بوروکراسی و مشکل هوای آلوده و مشکل بهداشت را حل میکند. وقتی آن عقل ابزاری نیست، این مشکلات را نمیتواند حل کند. عقلانیتی که رابطه انسان و خدا، انسان و هستی را تنظیم میکند، مبنای عقلانیت است.
سطح دوم عقلی که زندگی انسان را اخلاقی میکند. عقل ارزشی یا ارزشهای عقلانی.
سطح سوم عقل ابزاری، عقل تکنیکی، همین عقلی که یک پروژهای را که به آن میسپارید تا آخر درست انجام میدهد. چرا شما کالای یک شرکت خاصی را میخرید یا برای یک کشور خاصی را میخرید ولو گران، برای یک جای دیگر را ولو ارزان نمیخرید؟ برای این که به آن اطمینان دارید که عقل ابزاری را استفاده کرده است و کالایی که دارد به تو تحویل میدهد، این کالا درست تولید شده است. از یک جا نمیخرید برای این که میدانید اخلاق را رعایت نکرده یا حقوق را رعایت نمیکند یا اخلاق را رعایت نمیکند، کلاه شما را برمیدارد یا اصلاً نمیخواهد کلاه شما را بردارد، عرضه ندارد، جنس را میخواهد خوب تحویل دهد، خراب تحویل داده است.
سبک زندگی اسلامی در حوزه فردی، خانوادگی، اجتماعی و بینالملل، آن سبک زندگیای است که عقلانیت را چه در عقلانیت در رابطه تبیین مسئله توحید و مبدأ و معاد، هستیشناسی توحیدی عقلانی، چه در سطح ارزشهای اخلاقی، چه در سطح عقل ابزاری، همین عقل معاش، عقل زندگی، عقلی که کارخانه را درست مدیریت کن، عقلی که میگوید بندر را چه کار کنیم که درست عمل کند؟ کشتیرانی چطور درست باشد؟ کشاورزی، صنعت، اینها. سبک زندگی اسلامی یعنی هر سه سطح عقلانیت. سبک زندگی مادی یعنی آن سطح یک و دو عقل را تقریباً حذف میکند. میگوید ما با عقل که نمیتوانیم به مبدأ و معاد و اینها برسیم، که اصلاً معرفت نیست، آگاهی نیست، اینها علم نیست. اینها سلیقهای است، دین در حوزه معرفت، منبع معرفت نیست. ولش کن. میگوییم در حوزه اخلاق چه؟ آنجا هم میگوید: ارزشها شخصی هستند، نسبی هستند، مادی هستند، اصلاً عقلی نیستند. استدلالی وجود ندارد که واقعاً چه خوب است؟ چه بد است؟ چه معروف است؟ چه منکر است؟ همینطوری است. اینها هر کسی برای خودش یک چیزی گفته و میگوید. لذا شما عقلًا نمیتوانید بگویید کدام روش اخلاقی در زندگی خوب است، کدام بد است؟ ما سبکهای مختلف زندگی داریم، خوب و بد نداریم. آنها دوست دارند اینجوری زندگی کنند، اینها دوست دارند اینجوری زندگی کنند. آنها دوست دارند با شراب و زنا و فحشا و اینها باشد، اینها دوست دارند نباشد. نه تو میتوانی او را محکوم کنی، نه او تو را محکوم کند. اینها چند سبک زندگی است. اینها انواع دیگر باشی و دیگر اندیشی است. خوب و بد ندارد. داوری نکنید. حق ندارید بگویید: این سبک زندگی غلط است، آن سبک زندگی درست است. یکی میخواهد تمام عمرش مثلاً با ۵۰ تا زن سروکار داشته باشد، رابطه داشته باشد، خانوادهای تشکیل ندهد، مسئولیتی نپذیرد، با این که میتواند. این هم یک سبک زندگی است. یکی هم نه، خانواده تشکیل میدهد، مسئولیت آن را هم میپذیرد. ما نمیتوانیم بگوییم این بد است یا آن بد است. یکی شراب میخورد، یکی نمیخورد. یکی خیانت میکند، یکی نمیکند. محکوم نکنیم. هر کسی برای خودش محترم است، سبک زندگی خودش برای خودش محترم است. از این جور حرفها.
اینها یعنی اصلاً ارزش و اخلاق و معروف و منکر، نظام اخلاقی و ارزشی در زندگی ما نمیتواند و نباید حکومت کند. این به این معنا نیست که ارزشها عقلانی نیستند که بشود بحث کرد و داوری کرد. اخلاق یک امر غیراعقلانی است. اخلاق چیست؟ سبک زندگی مادی، اینها را میگوید.
بعد، در سطح سوم، دو جور هستند. سبک زندگیهای مادی، جوامع مادی. عقل ابزاری هم ندارند. یعنی این دو سطح عقل الهیاتی نیست، عقل اخلاقی نیست. سطح سوم که عقل ابزاری است آن را هم ندارند. لذا شما خیلی جوامع را میبینید که مادی هستند و به لحاظ اقتصادی هم عقبمانده و فقیر هستند. یعنی اخلاقی هم نیستند. خیلی از جوامع در دنیا هستند الآن در پنج قاره عالم میبینید که مردم اصلاً زندگی اخلاقی ندارند، رعایت نمیشود. دین و ایمان و هیچ چیزی هم نیست مگر در سطح خیلی محدود. به لحاظ مادی هم عقب افتادهاند. همه گرسنه، همه گرفتار. نه امنیت است، نه هیچ چیز.
یک دسته دیگر از جوامع هستند که این سطح یک و دو عقلانیت را، یعنی مبانی توحیدی و الهی در معرفت و مبانی ارزشی و اخلاقی در رفتار، اخلاق الهی و الهیات را، یعنی تقوای الهی را از سبک زندگی حذف کردهاند. اما در سطح سوم که عقل ابزاری است، موفق کار کردهاند. اخلاق به مفهوم تقوای جنسی و تقواهای مختلف را اصلاً رعایت نمیشود. هیچی این ارزشهای اخلاقی اهمیت جدیای ندارند، اصلاً اینها را اخلاق نمیدانند. این حرفها چیست؟ ولی میبینید که ترافیکشان خیلی خوب مدیریت میشود. کارخانههایشان جنس خوب میدهند بیرون. ارتباطاتشان دقیق، فنی دارد رعایت میشود. هواپیما و کشتیشان سر وقت حرکت میکند. شما میتوانید برنامهریزی کنید که وقتی میخواهی فلان جا بروی، قطار، ترن، مترو سر وقت حرکت میکند. میتوانید برنامهریزی کنید. میتوانید از الان برای ۴۰ روز دیگر برنامهریزی کنید، برای ۶ ماه دیگر برنامهریزی کنید. این جامعه نشان میدهد عقل ابزاری را در این حوزه به کار انداخته، ولی آن دو سطح اول و اصلی عقلانیت را رها کرده است.
برعکس آن، جوامعی را میبینید که مردم به لحاظ اخلاقی و معنوی بهتر هستند. در حوزههایی، مردم میبینید کمتر دروغ میگویند. جاهایی در بعضی جوامع هست، ما دیدیم در دنیا، مسلمان هستند، متدین هستند، نماز اول وقت میخوانند، اهل روزه هستند، اهل تقوا هستند. دروغ از آنها نمیشنوید. کلاه همدیگر را برنمیدارند. در بازارشان میروید، میبینید از سر تا ته بازار که هیچی، بلکه از این شهر به آن شهر میروید، قیمتها یکی است. نه این که در یک بازار از این مغازه تا آن مغازه قیمتها فرق میکند. این بازار مسلمان نیست. بازار کلاهبردارهاست. میخواهی یک چیزی را بخری، صبح یک قیمت به شما میگوید، عصر یک قیمت به شما میگوید. اینها کلاهبرداری است. این بازار اسلامی نیست که، ولو این که دومنریش هم داشته باشد.
من وقتی میگویم جامعه دینی، منظورم جامعهای که تظاهر به دینی بودن میکند، اداهای دینی درمیآورد نیست. جامعه دینی، همان جامعهای است که در روایات ما عرض میکنم که چه شاخصههایی برای آن میآورند. شما در یک محیطی، در یک جامعهای، در یک بازاری میبینید مردم متدین هستند. به لحاظ اخلاقی هم میبینید اهل دروغ و زنا و فساد و اینها نیستند. اما در عقل ابزاری ضعیف هستند. یعنی مشکلات عادی مدیریت و اقتصاد و صنعتشان را نمیتوانند حل کنند. این هم اسلامی نیست. این هم اسلامی نیست. جامعهای که نتواند درست هزینه و فایده کند، الگوی مصرف غلط است. ارتباطات را درست نمیتواند تنظیم کند، بوروکراسی را درست نمیتواند مدیریت کند. برای یک کاری که ظرف یک ربع حل میشود، بوروکراسی شما را یک هفته معطل میکند. این عقل ابزاری نیست، ضعیف است. اینجا عقل ابزاری در این محیط ضعیف است. این هم اسلامی نیست. میتوانی یک کاری کنی که سودآور باشد، یک جوری مدیریت میکنی که ضرر میدهد. مناسبات حقوقی کارگر و کارفرما را یک جوری میچینی که یا این به آن ظلم کند، یا آن به این ظلم کند یا هیچکدام به هم ظلم نکنند، ولی کاری نشود. تولید کار نشود. تولید ثروت نشود. واردات و صادرات را نمیتوانید درست مدیریت کنید. یک وقت یک چیزی را کم و کیف واردات یک جوری است که یک مرتبه ۲۰۰ تا کارخانه فلج میشوند، تعطیل میشوند. یک وقت یک جوری عمل میکنید که بازار اصلاً چنان تقاضایی ندارد. یعنی تو نمیتوانی بازار را مدیریت کنی. تو نمیتوانی بین عرضه و تقاضا ارتباط برقرار کنی. نمیتوانی تجارت داخلی و تجارت خارجی را نظم بدهی. این یعنی مشکل داری در عقل ابزاری. عقل ابزاری هم سطح دیگری از عقلانیت اسلامی است. منتهی فرق آن با عقل ابزاری در یک جامعه مادی و فاسد که به لحاظ تکنولوژی و مدیریت پیشرفته است، منظم است، فرق آن با آن این است که آن فقط به عقل ابزاری اکتفا میکند، به تکنولوژی فقط. اما این که حالا این تکنولوژی برای انسان است، انسان کیست؟ چی هست؟ جامعه را شما تکنولوژیک کردی، اما جوری جلو رفتی که دیگر نه خانواده مانده، نه احساسات انسانی و عاطفه مانده، نه آرامشی هست. ۹۰درصد جامعه دارای ماشین و مترو و اینها شدهاند، منظم، کارت اعتباری، همهچیز منظم شده، اما ۹۰درصد مردم شب و روز یک سبد قرص اعصاب میخورند. استرس دارند. میزان خودکشی و افسردگی رکورد میشکند. این هم جامعه انسانی نیست. ببینید، جامعه، سبک زندگی اسلامی نه اونی است که ما همه الآن از نظر اعتقاد به خدا و آخرت اینطور شدهایم که خیانت نمیکنم، دروغ نمیگویم، حرص و حریص نیستم، اینها. البته اینها خیلی مهم هستند، خیلی مهم و خیلی هم سختتر هستند، ولی در مناسبات اجتماعی، اقتصادی، سیاست بینالملل، نظامی، عاقلانه رفتار نمیکنیم. اونی هم که بگوید ما اینها را منظم عمل میکنیم به لحاظ تکنیک و مدیریت علمی، درست رفتار میکنیم، اما این وسط انسانیت انسانها کجا میرود، این مهم نیست. بعد، ظاهراً یک جامعه پیشرفتهای است زرقوبرق دارد. همهچیز منظم، قشنگ، اینها ظاهر است. اما برای چه کسی داری جامعه را درست میکنی؟ آن موجودی که به عنوان شهروند تعریف میشود، انسان نیست. یک حیوان دوپاست. یعنی یک جامعه تکنولوژیک میتوانی بسازی که عقل ابزاری خوب رعایت شده، یک اصطبل شیک بسازی. ماهیت آن اصطبل است، نه جامعه انسانی. یعنی غریزه حاکم است نه اخلاق و الاهیت. ولی خیلی شیک است. همهچیز هم منظم است. این هم جامعه انسانی نیست، زندگی نیست. آن هم که میگوید: همه از نظر تقوا و معنویات و اینها درست هستند، منتهی نصف جامعه مثلاً کوری و گرفتاری و هزار جور مرض دارند. یک کفش درست تولید نمیشود. کارخانه درست کار نکند. مالیات آن عادلانه و عاقلانه نباشد. گمرک آن حسابشده نباشد، که چطوری از چه گمرک بگیریم که اقتصاد کشور برود جلو، چقدر بگیریم که نابود شود؟ فکر نیست که نمیکند، هرکس دارد کار خودش را میکند. هر کسی کار خودش را میکند. یک اتاق فکر که منظم اینها را بسنجد، مسئولیت شفاف به عهده بگیرد، نیست. این هم اسلامی نیست. اینهایی که میگویم، نه این که برای خوشامد شما این حرفها را بزنم.
اولاً اعتبار و احترام عقل در مدیریت یک خانواده اسلامی و جامعه اسلامی، سبک زندگی اسلامی، این را بدانید از نظر اسلام مصیبتی بالاتر از یک جامعهای که بدون عقل دارد پیش میرود، نیست. این بالاترین مصیبت است. فرمودند: «لَا مُصِیبَةَ کَعَدَمِ الْعَقْلِ» در خانواده میبینید عقل حکومت نمیکند. هر کسی هر کاری دلش میخواهد میکند. از این بالاتر مصیبتی نیست. به عقل به عنوان یک امر غیردینی نگاه نکنید که اگر از عقل خوب استفاده میشود، حتی عقل ابزاری، شما فکر کنید به سکولاریسم نزدیک میشود. هرجا پای عقل میآید بیرون، انگار پای بیدینی دارد بیرون میآید. در فرهنگ اسلامی فرمودند: «الْعُقُولُ مَوَاهِبُ» عقل موهبت الهی است. هر جا شما عقل و رفتار عاقلانه میبینید، آن سبک به خداوند نزدیکتر است. و بعد هم فقط یک عقل نیست. «عقول» یعنی ابعاد مختلف عقلانیت و سطوح مختلف عقلانیت. همه اینها موهبت هستند. «الْعُقُولُ مَوَاهِبُ» یعنی عقل جمعی. نه فقط عقل، «عقول». عقل جمعی، مشورت، انتقاد، مدیریت عقلی و علمی، این موهبت الهی است. فقط عقل نیست. مراتب عقل و سطوح مختلف عقل است. از عقل که الهیاتی، هستیشناسی است، بگیر تا اخلاقی تا عقل ابزاری. همه اینها موهبت الهی هستند. شما اگر در غربت باشی، غریب باشی، ولی عاقلانه رفتار بکنی، غریب نیستی. یعنی وقتی بدون عقل هستی و همه چیز داری، آن جامعه غریب است، تنهاست. آن شخص تنهاست. وقتی عقل هست، شما اگر آن ور عالم باشی، هیچ هم نداشته باشی، غریب نیستی. خویشاوندی، خودی هستی. مشکلت را حل میکند. «اَلْعَقْلُ فِی الْغُرْبَةِ وُلْدَةٌ» عقل در غربت، غربت با قاف است. یعنی هرجا که عقل هست، شما تنها نیستی. شما آشنا هستی و در جمع هستی. بدون عقل شما تنهایی. ولو پول داشته باشید، زور هم داشته باشید. مدیریت یک جامعه و یک خانواده و یک بازار و سیاست هرجا، برای عقل نقش امامت تعریف کنید. امامت، رهبری. دنبال عقل راه بیفتید. «الْعَقْلُ فِی الْجَسَدِ کَالْإِمَامِ فِی النَّاسِ» امام و رهبری در یک جامعه بین مردم چه نقشی به عهده دارد؟ تصمیمگیر بر سر دوراهیها، سهراهیها، چندراهیها. فرمود: عقل در رفتار فردی شما باید یک چنین نقشی داشته باشد. یعنی جلوتر از عقل تصمیم نگیرید. بدون عقل و تفکر انتخاب نکنید. زندگی اسلامی یعنی نخست عقل، سپس هرچیز دیگر. فکر کن، ابعاد آن را بسنج، استدلال کن. باید اول برای خودت استدلال کنی و برو جلو. البته همه هم قدرت استدلال عقلانی ندارند. خیلیها باید کمک بگیرند. از این بالاتر, عقل شخصیت جدید انسان را شکل میدهد. عقل، تولد مجدد است. فرمودند: «الْعَقْلُ وِلَادَةٌ» عقل یعنی تولد دوباره.
پس شما اگر در یک محیطی میبینید که عاقلانه مدیریت نمیشود، یعنی احتیاج دارد به یک تولد مجدد. باید دوباره فکر کرد، دوباره برنامه ریخت. دوست و دشمنت را میخواهی بشناسی، نخست اولین و وفادارترین دوست یک فرد و یک جامعه عقل اوست و بزرگترین دشمن شما جهل شماست. حضرت رضا(ع) فرمودند: به عقل به چشم بهترین دوست نگاه کنید..جهل شماست که دشمن شماست. یعنی هرجا جهل است، شما شکست میخورید. هرجا عقل است، پیروز میشوید. جبهه خود را معلوم کنید. هرجا عقل است، جبهه ما آنجاست. هرجا جهل است، آن جبهه، جبهه ما نیست. کسی از جهل هیچجا دفاع نکند. همهجا باید از عقل دفاع کرد. این سبک زندگی اسلامی میشود. «صَدِیقُ کُلِّ امْرِئٍ عَقْلُهُ» دوست هرکسی بدون استثناء عقل اوست. نفس، یک چیزی است ببینید نفسانیت، غریزه، خودخواهی، خشم، خشونت، شهوت، خودخواهی، استکبار شخصی و اینها، آنها دشمن هستند، اینها جهل هستند. عقل، غیر از عقلانیت، غیر از نفسانیت، سیاست در تصمیمهای خانوادگی، ازدواج، طلاق، در بازار، هر کاری. یک معیار، هیچ گامی برندارید، هیچ تصمیمی نگیرید و نمیتوانید بگیرید الا این که ابتدا در مورد آن مسئله شناخت کافی پیدا کنید. اول مطالعه کنید، اطلاعات درست جمع کنید. آگاهی، آگاهی، آگاهی؛ و سپس انتخاب و تصمیم و حرکت. همینجوری بروید جلو. کسی اسم حرکت احمقانه و جاهلانه را توکل نگذارد. توکل وقتی است که شما با عقل و آگاهی انجام میدهی، بعد میگویی خدایا، هرچه در توان خدا یا هرچه در توان ما بود، کردیم. نتیجه به دست توست. تو وکیل ما هستی. این توکل میشود.
شبه توکل، توکل قلابی، این است که شما و ما باید روی مسئله مطالعه کنیم، نمیکنیم. باید تحقیق بکنیم، نمیکنیم. باید عقل خود را به کار بیندازیم، نمیاندازیم. باید مشورت بکنیم، نمیکنیم. آگاهی و معرفت تعطیل. تلاش تعطیل. خدایا، توکل به تو. این حماقت است، توکل نیست. حرکتی نیست. «مَا مِنْ حَرَکَةٍ» نفی و نکره در سیاق، در لغت عرب یعنی بدون استثنا دارد نفی میکند. هیچ نوع تحرکی در هیچ عرصهای نیست إِلَّا وَأَنْتَ فِیهَا مُحْتَاجٌ إِلَى مَعْرِفَةٍ الا این که تو، هر کسی که هستی، نیاز داری که در آن مسیر ابتدا شناخت کافی پیدا کنی. با چشم بسته حرکت نکن، اسم آن را توکل بگذار! «مَا مِنْ حَرَکَةٍ إِلَّا وَأَنْتَ فِیهَا مُحْتَاجٌ إِلَى مَعْرِفَةٍ» این اسلام میشود. در هر کار شخصی، خانوادگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، تولیدی، علمی احتیاج داری به معرفت و آگاهی. مسئله را بشناس.
عقلانیت حکمی و بنیادین که عقل و علم را ملازم با ایمان به خدا و آخرت و انبیا تعریف کرده، کفر و ضلالت را، شرک را ناشی از جهل و سفاهت تعریف میکند. آگاهی از مبدأ و معاد و جهان و انسان و از فلسفه مرگ و حیات و از جایگاه انسان در جهان و از اهدافی که ارزش زندگی به خاطر آنهاست، اینها جزء دستاوردهای عقلانیت، سطح یک عقل، هستند. این سطح از عقل، مادر همه عقلهاست. عقل مادر، عقلی است که ابتدا جای ما را در عالم به ما نشان بدهد. ببینید، ما و شما قبل از این که شغل ما، جنسیت ما، طبقه ما، زمان ما، مکان ما مطرح باشد، اول چیزی که برای ما مربوط است انسان بودن ماست. یعنی شما و ما به تفاوتی نظر از این که مرد هستیم یا زن، دارا هستیم یا فقیر، رشته شما چیست؟ شغل شما چیست؟ تخصص شما چیست؟ قبل از همه اینها ما انسان هستیم. ما و شما در مثلاً یک کارگاهی هستیم، میخواهیم یک کاری بکنیم، میفهمیم که باید عقل خود را به کار بیندازیم تا یک حدودی. چه کار کنم که ضرر نکنم؟ باید مثلاً سود بکنم، چه کار کنم که ورشکست نشوم و اینها. بعضیها خیال میکنند اینهایی که زندگی موفق دارند از اول با هم مناسب بودند، اینهایی که نداشتند از اول با هم مناسب نبودند. اصلاً چنین چیزی جز موارد خاص وجود ندارد. همه کسانی که با هم ازدواج میکنند، تفاوتها و حتی اختلافاتی با هم دارند. آیا این دوتا میتوانند به لحاظ اخلاقی، حقوقی و انسانی و عاطفی، آیا میتوانند زندگی خود را جوری مدیریت کنند، سازگار باشند و ادامه بدهند و لذت ببرند، مشکلات را هم با هم حل کنند یا نمیتوانند؟ و الا هیچ دو نفری مثل هم نیستند که بگوییم اینها از اول میتونستند ذاتاً با هم زندگی کنند، اینها نمیتونستند. مگر موارد خیلی کمی. اکثر موارد بعد از ازدواج باید عقل را به کار برد، اخلاق را به کار برد، حقوق را هم رعایت کرد تا مشکلات حل شوند و الا خودبهخود هر کسی برای خودش قائم به ذات و غرایز و منافع خودش باشد، معلوم است بهم میخورند، حتی اگر شبیهترین اخلاقیات را داشته باشند. مسئله عقل اخلاقی و عقل ابزاری از نظر اسلامی خیلی دخالت دارد که زندگیها چطور ادامه پیدا کنند درست یا نکنند.
عقلی که مادر همه عقلهاست، این است که ما قبل از همه اینها که تو چه کارهای و کی هستی و کجایی، تو آدم و انسان هستی. آن وقت انسان یک مدت محدودی در عالم است، این را هم عقل به ما میگوید. آن وقت عقل به ما میگوید که چه کار باید بکنم که در این دوران من بیشترین استفاده را بکنم، کمترین ضرر را ببرم. این عقل تازه مادی کمی هم میگوید چه کن که استفاده کنی، ضرر نکنی. آنوقت این عقل میگوید: من به این سؤال نمیتوانم جواب بدهم که کدام کار، چه سبک زندگی اینجا به نفع من است؟ کدام به ضرر من است؟ به این سؤال نمیتوانم جواب بدهم، الا این که اصلاً بفهمم من چه کسی هستم؟ از کجا آمدم؟ کجا میروم؟ اینجا کجاست؟ چه خبر است؟ اصلاً برای چه من اینجا هستم؟ من که خودم تصمیم نگرفتم کی کجا در چه خانوادهای، کجا به دنیا بیایم، اصلاً کی؟ چرا آمدم من؟ تا کی اینجایم؟ چه کار کنم بعد چه کار میشود؟ اینها سؤالات عقلانی هستند یا نیستند؟ عاقل آیا کسی هست که این سؤالات را طرح کند و به آن فکر کند یا عاقل کسی است که این سؤالات را از خودش نمیپرسد؟ کدام یک عاقل هستند، کدام احمق هستند؟ احمق کسی است که میبیند به دنیا میآیند مردم بعد میمیرند، یک بار از خودش نمیپرسد که اینجا چه خبر است؟ ما کجاییم؟ این احمق است. زندگی عقلانی، عاقل کسی است که این سؤال را هر روز از خودش بپرسد که چه خبر است؟ من کجاییم؟ کجا دارم میروم؟ تا کی اینجا هستم؟ بعدش چه میشود؟ پس اولین مرحله عقلانیت، سؤال از این است که انسان کیست؟ زندگی چیست؟ خدا هست؟ نیست؟ نسبت انسان با خدا چیست؟ اینها میشوند آن سطح اول عقلانی. که رابطه ما را با خدا و مبدأ و معاد و این که زندگی چیست؟ مرگ چیست؟ اصلاً برای چه اینجا هستم؟ قبل از این که در بازار و شغل و اینجا باشم، اصلاً برای چه هستم؟ کجاییم من؟
سطح دوم این سؤالات بعدی است. خواهش میکنم دقت کنید. این سؤالات، اولین پرسشهای عقلانی آیا همینها هستند یا نیستند؟ اولین پرسشهای عقلانی اینها هستند. آدم عاقل باید این سؤالات را بپرسد. هرکسی را که در دنیا میبینید ولو پروفسور است، متخصص عالم است، ثروتمندترین آدم است، این سؤالات را از خودش نپرسیده و نمیپرسد، این آدم احمق است. این در عقل ابزاری جلو رفته. در عقل بنیادین یک احمق تمامعیار است.
روایت مفصلی است از امام صادق(ع) تحت عنوان "جنود عقل و جهل". دوستان این حدیث را ببینید آن وقت تعریف و نگاه ما به عاقل و دیوانه عوض میشود. فضایل اخلاقی میگویند جزء برکات عقل است. امام صادق میفرمایند: دو سبک زندگی کلی داریم. یکی آنهایی هستند که فضایل اخلاقی در آن هست. فضایل اخلاقی همه از جنود عقل هستند. جزء ارتش عقل هستند. یکی هم ارتش جهل داریم که رذایل اخلاقی و در رأس آن اصالت دادن به دنیا، به طبیعت، یعنی اصالت دادن به لذایذ مادی بدون ملاحظات اخلاقی، اینها از آثار جهل و جزء ارتش جهل و حماقت هستند. از آثار فقدان عقل هستند. جزء نیروهای شیطانی هستند. عقل سبک زندگی شما را اصلاح میکند. «الْعَقْلُ یُصْلِحُ الرَّوِیَّةَ» «رویه» یعنی روش، سبک زندگی. عقل اصلاح اخلاقی میکند سبک زندگی شما را. این همان عقل اخلاقی، سطح دو عقل، است. فرمود: عقل به آسانگیری و مدارا دعوت میکند. بعضی از ما مثلاً در منافع خودم سختگیر هستم. هیچ وقت یک گرم منافع خودم طرف کسی نرود. «الْعَقْلُ مُدَارَاةُ الْأَصْدِقَاءِ» فرمود: زندگی عقلانی دو خصلت دارد: مردم یا با تو دشمن هستند یا دوست شما هستند. آنهایی که با شما دوست هستند، در عقل اسلامی، عقل اخلاقی حکم میکند با آنها مدارا کنید. یعنی اگر یک چیزی هم از آنها دیدید که خوشتان نمیآید، گذشت کنید، تحمل کنید. بعد میفرماید: یک عده از مردم هم با تو ممکن است دشمن باشند «وَمُدَاهَنَةُ الْأَعْدَاءِ» آسان بگیرید. میزان خشونت و درگیری را پایین بیاورید. یکی از علائم سبک زندگی اسلامی این است که آیا مردم چقدر با هم مدارا میکنند؟ آن هم نمره خودم را میفهمم چند است. با دوستان مدارا، با دشمنان هم آسان گرفتن. دشمنی شخصی، البته دشمن مکتب و حساب آن جداست. آن مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل و اینها، دشمن شخصی نیست. آن دفاع از عدل است. آنجا باید محکم باشید تا او خودش را اصلاح کند. اصلاح که شد، او هم برادر میشود. آمریکا هم آن وقت دوست شما میشود. ولی تا آدم نیستند، حیوان هستند، مستکبر هستند، شما در همین قضایای هستهای میبینید، هر چه اینها هی میگویند: خیلی خب، اما یک وقت دوستی و دشمنیهای شخصی است. یک کسی، من با کسی مشکلی دارم. یا حق با من است یا حق با او. «رَأْسُ الْعَقْلِ مُعَاشَرَةُ النَّاسِ بِالْجَمِیلِ» چقدر زیباست. آیا زیباست یا زشت و تهوعآور است؟ یعنی اگر کسی از بیرون میآید در خیابانهای ما، در بازار، در مهمانیها، عروسی، عزا، حالش بهم میخورد وقتی ما را میبیند یا میگوید: عجب! مردم فهمیده اخلاقی هستند؟ نه. هر کدامش حجت علیه ماست. «رَأْسُ الْعَقْلِ» در رأس عقلانیت اسلامی «مُعَاشَرَةُ النَّاسِ بِالْجَمِیلِ» یعنی روابط اجتماعی مردم با همدیگر، روابط زیبایی باشد. «جمیل» یعنی زیبا. روابط دوستداشتنی. یعنی هر کسی از بیرون نگاه میکند خوشش بیاید. بگوید: عجب مردم، عجب چقدر قشنگ با هم حرف میزنند. چقدر قشنگ معامله میکنند. «رَأْسُ الْعَقْلِ بَعْدَ الْإِیمَانِ بِاللَّهِ التَّوَدُّدُ إِلَى النَّاسِ» بالاترین سطح عقلانیت: اول ایمان به خدا، درست بلافاصله «التَّوَدُّدُ إِلَى النَّاسِ» یعنی عشق با مردم. دوست داشتن مردم. مردم چقدر همدیگر را دوست دارند؟ «التَّوَدُّدُ إِلَى النَّاسِ» میدانید «تودد» به معنای ود نیست؟ ود یعنی دوست داشتن. «تودد» بالاتر از آن است. «تودد» یعنی اظهار دوستی. ببینید مردم که با هم حرف میزنند، چقدر با هم اظهار محبت میکنند؟ هر جامعهای به همان میزان که مردم در اقتصاد، در روابط فامیلی، در تاکسی، در خیابان به همدیگر اظهار محبت میکنند، یعنی به همدیگر لبخند میزنند، با لبخند با هم روبهرو میشوند، با ادب و احترام، «مُعَاشَرَةُ النَّاسِ بِالْجَمِیلِ»، هر چقدر رفتارشان، مردم با هم خالی از توهین و استرس و اضطراب و دعوا و خشونت است، آن جامعه اسلامیتر است. پس سبک زندگی اسلامی یعنی سبک زندگی، یک: عقلانی، دو: اخلاقی، و سه: عدالت، حقوق متقابل.
آن قدر آیات و روایات هست که هر کدام را بخوانید اعلام جرم علیه خودمان است که دوست داشتن بشریت، دوست داشتن همه مردم و اظهار دوستی که هر وقت همدیگر را میبینید روبوسی کنید، معانقه کنید، نگرانت بودم، مشکلی نداری، کاری، اینها میشود تودد؛ به این که مردم چقدر همدیگر را دوست دارند. همه همدیگر را برادر و خواهر میدانند یا نمیدانند و چقدر به هم عشق میورزند. این فرمول در اقتصاد جواب میدهد، در دعواهای خانوادگی، اختلافات خانوادگی جواب میدهد، در سیاست و دعواهای حزبی و انتخاباتی جواب میدهد، در رفتار زن و شوهر، همهجا جواب میدهد. دعواهای فامیلی و اینها. آن جمله این است: فرمودند: هر کسی برای هر کار و تصمیمی خودش را به جای طرف مقابل قرار دهد، بعد تصمیم بگیرد. یعنی هر کار میخواهی بکنی، یک لحظه فکر کن تو آن طرف میز هستی، او این طرف میز است. اگر تو آن طرف بودی، دوست داشتی این با تو چگونه رفتار کند؟ تو حالا با آن طرف همانگونه رفتار کن. از چه نوع رفتاری بدت میآمد اگر جای او بودی؟ حالا همان را انجام نده. این فرمول خیلی هم ساده است. به آن میگویند: قانون طلایی اخلاق. این دیگر لازم نیست ما و شما پروفسور و فیلسوف اخلاق باشیم. همه این را میفهمند. یعنی زن و شوهر، میخواهی یک کاری بکنی، یک تصمیمی بگیری، یک لحظه خودت را جای او بگذار. پدر و مادر با بچه، البته با درک تفاوتهای موقعیتی. شما میخواهی چیزی را بفروشی، این دستورالعمل اسلامی این است: یک وقت، یک لحظه تو الان فروشنده هستی، ولی یک لحظه فکر کن تو خریدار هستی، او فروشنده است. تو دوست داری او با تو چه بکند و چه نکند؟ این را بفهم چی هست، حالا جای خود را عوض کن. حالا بیا جای واقعی خودت. حالا تصمیم بگیر. این سبک زندگی اسلامی میشود.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
هشتگهای موضوعی